تبليغاتX
(¯`¤._AlOnE GirL_.¤´¯)
...اگر تنهاترین تنها شوم بازم خدا هست...

نشسته ایم بر قالیچه ای به اسم جوانی... می تا زیم و گرد و خاک می کنیم

زمین زیر پایمان است و اسیر یک بازی شد یم

به اسم غرور... دیواری را برای پشت سر نهادن بلند نمی بینیم

سرا پا شور ... برد و باخت را می شناسیم؟

آشناییم با شعور؟

و جداییم با غم؟

یا غرق در غرور؟

چیزی در ماست روز و شب که آرام نداریم ... چیزی از جنس جستجو

چیزی مثل خیال یه آرزو...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 23:25  توسط *•.¸¸.•**•.¸AlOnE GirL ¸.•**•.¸¸.•*  | 

 
----------------------